تبليغاتX
خبرنگار
انسانهایی که کمتر درجامعه دیده می شوند
 سفر ایستگاه

 قطار می رود  تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ا م و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.

 حرف های ما هنوز ناتمام تا نگاه می کنی وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود   آی ! ای دریغ و درد و حسرت همیشگی ! ناگهان چقدر زود دیر می شود

+ نوشته شده در  ساعت 12:49  توسط جعفر مسلمی   | 

 وسعت معنای انتظار

چقدر بلدیم انتظار بکشیم ؟ منتظر ماندن هنر است . این را منتظرانی می گویند که طعم شیرین انتظار را  چشیده اند. "درانتظار نبودی و گرنه می آمد درانتظار نبودی و گرنه می تابید  ستاره سحری ..."  حالا از دیاری دور آمده ای تا جماعتی حیران وسعت انتظار را برای تو معنا کنند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 12:16  توسط جعفر مسلمی   | 

اعتکاف ، حكايت شنيدني از ارتباط زيبا و قابل تامل مخلوق با خالق است، هنگامي كه انسان سه‌روز خود را فارغ از كليه مسايل مادي‌كرده و تنها به دنبال خداي خويش مي‌گردد.

معتكفين‌اين حديث قدسي را با جان ودل براي خود محفوظ داشته‌اند كه‌حق‌تعالي فرمود كه "ماه رجب را ريسماني ميان خود و بندگانم قرار داده‌ام، هركس به آن چنگ زند به وصال من مي‌رسد".

آنان اين بندگان مخلص خدا بااشك و آه با تضرع به‌درگاه‌الهي، دنبال معشوق واقعي خود مي‌گردند تا بتوانند درآيين‌هايي مانند اعتكاف، بيش از پيش به آن معبود نزديك شوند.

 مساجدي كه معتكفين درآن حضور دارند شنيدني است، انسانهايي كه خود را با آب اخلاص شسته‌اند و تن و روح خود را آماده كرده‌اند تا بتوانند ريسمان الهي را چنگ بزنند.

وارد هر مسجدي كه براي اعتكاف در نظر گرفته شده مي‌شوي، افراد مختلفي را مي‌بيني، از نوجوان ‪ ۱۲‬ساله تا پيرمرد ‪ ۸۵‬ساله، از استاد دانشگاه تا كارگر ساده ساختماني، آمده‌اند تا براي خدا خالص شوند، براي خدا اشك بريزند و درپيشگاهش تضرع كنند.

اينجا همگي بدون هيچ تكلفي كنار هم با داشتن يك فضاي محدود و يكسان در برابر يگانه خالق هستي سر تعظيم فرود آورده‌اند.

در خارج از محيط مسجد هر كدام داراي موقعيت اجتماعي متفاوتي هستند و شايد بي‌تفاوت و يا با غرور از كنار هم عبور كنند، اما اينجا در مقابل عظمت پروردگار همگي آنقدر خود را كوچك مي‌بينند كه به راحتي با هم مصافحه كرده و از يكديگر التماس دعا دارند.

مسجد امام حسن عسكري (ع) در نزديكي حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه (س) ، يكي از مكانهاي تجمع معتكفين است كه نورانيت خاصي را مي‌توان در آن ديد.

شبستانها و حياط مسجد مملو از انسان‌هايي است كه آمده‌اند تا سه روز به دور از هياهوي دنيا با خداي خويش راز و نياز كنند.

سعيد داميار دانش‌آموز سال اول متوسطه به همراه برادرش وحيد كه درسال دوم راهنمايي تحصيل مي‌كند از كرج براي نخستين بار در اين مراسم حضور يافته‌اند.

سعيد مي‌گويد: شركت دراين آيين عظيم را سعادتي بزرگ در زندگي‌ام مي‌دانم زيرا احساس مي‌كنم كه بيش از گذشته به خدا نزديك شدم.

براي وحيد نيز شركت در مراسم عبادي دسته‌جمعي لذت بخش بوده و تجربه جديدي برايش محسوب مي‌شود و اميدوار است كه سال آينده هم بتواند در اين آيين عبادي حضور يابد.

او مي‌گويد: فضاي روحاني و معني اين مكان ، مرا دگرگون كرده، انگارزندگي را طور ديگري مي‌بينم، احساس مي‌كنم كه دوباره زنده شدم، احساس مي‌كنم كه چقدر به معبود خويش نيازمندم و بايد به صورت مداوم با او درتماس باشم.

احمد رسولي طلبه جواني كه براي پنجمين سال معتكف شده است، نيز درحاليكه اشكهايش پس از دعا و نيايش به درگاه الهي پاك مي‌كند  مي‌گويد: اعتكاف ،راهي است براي نزديكي هرچه بيشتر با معبود و اين افتخاري براي معتكفين است

رسولي مي‌گويد:يكي ازارمغان‌هاي اعتكاف يافتن دوستان جديد است ،انسانهايي كه زمينه سعادت را براي همراهان خود فراهم مي‌كنند.

سيد حسين هاشمي كاسبي است كه براي چهارمين سال در اعتكاف حضور يافته است، اظهار مي‌دارد: در اينجا مردم از قشرهاي مختلف جامعه و با روحيات متفاوت حضور دارند و من از روحانيت و معنويت ساير افراد در اين سال‌ها بهره زيادي برده‌ام.

وي چند روز خلوت كردن با خالق جهان را فرصتي مناسب براي بهتر و بيشتر انديشيدن براي زندگي دانسته و بهره‌مندي از اعتكاف را در طول سال عاملي براي شركت در سال آتي مي‌داند.

سيد نادر اميري كارگر ساده ساختمان كه براي يازدهمين سال معتكف شده و هر سال بعد از اعتكاف انتظار سال آينده را مي‌كشد تا بارديگر معتكف شود.

وي سه روزاعتكاف را بهترين روزهاي زندگي‌اش عنوان مي‌كند و مي‌افزايد: عطر فضاي اعتكاف را در هيچ جا نمي‌توانيد استشمام نماييد.

رضا دانش آموز مقطع متوسطه مي‌گويد: بيشتر درد و رنج من اين است كه آيا مي‌توانم پس‌از سه روز اين حالات بدست آمده را حفظ كنم، مي‌توان اين انسانهاي عارف را بار ديگر ديد.

وي ادامه مي‌دهد: دوست دارم كه اين اعتكاف روزها به طول بينجامد تا من نيز خدايي شوم، انسان شوم و به انسانيت برسم اما افسوس كه بايد تا ساعاتي ديگر ازاين فضا خارج گردم.

معتكفين يك دعا را بيش از دعاها زمزمه مي‌كنند، خدايا سال آينده نيز افتخار افتخار همنشيني با خودت را بار ديگر به ما ارزاني دار.

ا

+ نوشته شده در  ساعت 20:16  توسط جعفر مسلمی   | 

اينو وقتي بخون كه خيلي تنهايي

مي خواهم يه چيز بهت بگم ؛ به تو؛ به خودم به تمام اونايي كه دوستشون دارم و دوستشوم داريم و نمي دونند و تموم اونايي كه دوستمون دارن ونمي دونيم؛  به همه مردم دنيا مي خواهم بگم يه روز ميشه كه ديگه هيچ كس دوستت نداره ؛ هيچكس برات دل نمي سوزونه ؛ هيچ كس حتي دلش برات تنگ نمي شه؛ هيچ كس ؛  هيچ كس ؛ يه وقت مياد كه حتي اون كسي كه يه روز عاشقت بود دوستت داشت ؛برات ميمرد؛ ديگه دوستت نداره و ميگه كه ديگه هيچ وقت نمي خواد كه ببينتت و حتي صدات رو بشنوه ؛يك روزي مياد كه از همه دلگيري ؛ از همه روزي كه ميون يه دنيا آدم يه دنيا دوست ؛احساس دلتنگي مي كني؛ يه روزي كه هيچ دلي با تو همدل نيست و هيچ سري با تو همسر نيست ؛هيچكس صدات رو نمي شنوه و دركت نمي كنه؛ با تو مهربوني نمي كنه ؛روزي كه از همه نااميد مي شي ؛اون روز ديگه تو هم دل به كسي نمي دي ؛ كسي رو دور و برت نمي بيني همه رفتند و تو تنهايي.... حتي ....! ولي نه اگه يك روز تموم دنيا برن ؛َتموم دنيا دوستت نداشته باشن؛ هيچكس هيچوقت نخواد تو را ببينه يا صدات را بشنوه ؛حتي اگر هيچ دري از درهاي دنيا به روت باز نباشه؛ هيچ گوش شنوايي نباشه كه حرفات و درددلهاتو بشنوه باز هم يك نفر هست ؛ يك نفر اون بالا بالاها؛ يك نفر كه بزرگتر از همه است حتي اگه بدترين بدها باشي مثل من؛ از هميشه بيشتر به تو نزديكه؛ صدات رو دوست داره؛ حتي اگه بدصدا باشي ؛گريه ها تو دوست داره ؛ دوستت داره ؛ عاشقته ؛ تو آينه نگاه كن ؛ به آسمون ؛  به شب؛ به قطره اشك ؛ به يك برگ سبز؛ به يك درخت پير؛  به آبي دريا ؛ به روشني ماه ؛ به درخشاني خورشيد؛ به روز و به خودت ....؛  خدا رو مي بيني  همه جا ؛همه وقت ؛حتي وقتي كه هيچ كس نيست اون هست ؛اون بالا ؛نگاش كن ؛ صداش كن ؛ببين با چه شوقي صدات رو گوش ميده؛ عاشقته ؛تنها كسي كه هيچ وقت براش معني نداره ؛هميشه با توست و هميشه مي مونه؛ خدا خيلي وفاداره؛ خيلي مهربونه.

+ نوشته شده در  ساعت 12:32  توسط جعفر مسلمی   | 

                                                 فرشته همراهت

در افسانه های چینی آمده است :

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید امامن به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:20  توسط جعفر مسلمی   |